زائران دست خدا همراهشان من همين اينجا عبادت مي کنم
من همين اينجا توي چشمان تو حضرت عشق رو زيارت مي کنم

حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سرعقل آمده هر بنده که ديوانه توست
دل من اگرکه از عشق نصيبي دارد
حضرت عشق به من لطف عجيبي دارد
بگذاريد بگذاريد که بيمار بماند اين دل
با تب عشق دلم حال غريبي دارد
با تب عشق دلم حال غريبي دارد

لحظه ميميرد ومن آخر سر ميپوسم
عشق اي ناجي من دست تورا ميبوسم
بي وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست تواي عشق بمان دردل من
تا نفس هست تواي عشق بمان دردل من

لحظه ميميرد ومن آخر سر ميپوسم
عشق اي ناجي من دست تورا ميبوسم
بي وجود تو سعادت نشود حاصل من
تا نفس هست تواي عشق بمان دردل من
تا نفس هست تواي عشق بمان دردل من
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سرعقل آمده هر بنده که ديوانه توست
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست
سرعقل آمده هر بنده که ديوانه توست
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط علی | 
باران Cover
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط علی | 
صدای بارون

بوي موهات زير بارون   بوي گندم زار نمناك
 بوي سبزه زار خيس      بوي خيس تن خاك
 جاده هاي مهربوني       رگاي آبي دستات
غم بارون غروب           ته  چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل ياس      دست تو بازار خوبي
اشك تو بارون روي       مرمر ديوار خوبي
اي گل آلوده گل من       اي تن آلوده ي دل پاك
دل تو قبله ي اين دل      تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
 بوي موهات زير بارون
 بوي گندم زار نمناك
 بوي شوره زار خيس
 بوي خيس تن خاك
ياد بارون و تن تو
 ياد بارون و تن خاك
بوي گل تو شوره زار
 بوي خيس تن خاك
هميشه صداي بارون
 صداي پاي تو بوده
 همدم تنهايي هام
 قصه هاي تو بوده
وقتي كه بارون مي باره
 تو رو ياد من مي آره
ياد گلبرگ هاي خيس
 روي خاك شوره زار
اي گل آلوده گل من
اي تن آلوده تن پاك
دل تو قبله ي اين دل
 تو تو ارزوني خاك
 تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك
 تن تو ارزوني خاك
تن تو ارزوني خاك

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط علی | 

بردي از يادم دادي بر بادم

با يادت شادم

دل به تو دادم در دام افتادم

از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم به بند

اي گل بر اشك خونينم بخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پيمان كه از ان لب خندان

بشنيدم و هرگز خبري نشد از آن

كي آيي به برم اي شمع سحرم

در بزمم نفسي بنشين تاج سرم

تا از جان گذرم

پا به سرم نه جان به تنم ده

چون به سر آمد عمر بي ثمرم

نشسته بر دل غبار غم زان كه من در ديار غم

گشته ام غم گسار غم

اميد اهل وفا تويي رفته راه خطا تويي

آفت جان ما تويي

بردي از يادم دادي بر بادم

با يادت شادم

دل به تو دادم در دام افتادم

از غم آزادم

دو كبوتر

    خواننده : ويگن

روزي من وتو اي جان ، همچون كبوترها

  سرنهاديم با هم ، در بستر پرها

  پرگشاده همره

  مرغان خوش آواز

  گه به كوهستان و گه به صحرا در پرواز

  جلوه زندگي را ،‌در چشم هم مي‌ديديم

  چون به شب مي‌رسيديم ، كنار هم مي‌آرميديم

  تا نسيمي مي‌وزيد ، آشيانه مي لرزيد

  ما زبيم جان خود ، بر سر هم پر مي‌كشيديم

  اكنون از هم رو گردانيم ، نه من نه تو نمي‌دانيم

  چون شد كه آشنا گشتيم ، روز دگر جدا گشتيم

  هر كس كه دلدار مرا

  از من جدا كرد اي خدا

  خواهم بسوزاني دلش

  سازي ز دلدارش جدا

آهنگ قد و بالای تو رعنا …. از ويگن

قد و بالاي تو رعنا رو بنازم

تو گل باغ تمنا رو بنازم

تو که با عشوه گري از همه دل مي بري

منو شيدا مي کني چرا نمي خندي

تو که با موي طلا قد وبالاي بلا

فتنه بر پا مي کني چرا نمي رقصي

قد و بالاي تو رعنا رو بنازم

تو گل باغ تمنا رو بنازم

چو برقصـــــــــــي تو فريبــــــــــــــــــا

ببري از دل من تاب و توانم

چو خرآمـــــــــي ز تمنـــــــــــــــــــــا

فکني برق هوس بر دل و جانم

زنــــــــــگاهم تو گريــــــــــــــــزي

تويي اي زاده مگر خواب و خيالي

چه شود گر تو خرامي

تو که شيرين تر از اميد وصالي

قد و بالاي تو رعنا رو بنازم

تو گل باغ تمنا رو بنازم

شكوفه مي‌رقصد

      خواننده : ويگن

(شكوفه مي‌رقصد از باد بهاري

  شده سرتاسر دشت سبز وگلناري

  شكوفه‌هاي بي‌قرار روز آفتابي

  به صبا بوسه دهند با لب سرخابي

  اي شكوفه خندة تو جلوه‌ها دارد

  آن روي زيبا نظري سوي ما دارد )

  دلداده بلبل ، دارد سخنها

  آرايد از ساز و سخن بزم چمن را

  پروانه در بزم طرب آمده تنها

  با بهاري با بي‌قراري

  شكوفه پرپر كند و لاله پريشان

  به هر طرف دست صبا گشته گل افشان

  شكوفه مي‌رقصد از باد بهاري

   شده سرتاسر دشت سبز گلناري

  عطر جانپرور گل مي‌برد هوشم

  نغمة‌ مرغ چمن كرده خاموشم

  اي شكوفه خندة تو جلوه‌ها دارد

  آن روي زيبا نظري سوي ما دارد

یک پاسخ به “متن ترانه هاي خوانده شده توسط ويگن”

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط علی | 
چند وقتی بود متن ترانه های برتر رو ننوشته بودم، امروز داشتم امید گوش میکردم یاد این ترانه افتادم که روزی خاطره ای غیر قابل فراموش برای من رقم زده بود…

یادش بخیر… خیلیها این ترانه را با نام دروغ میشناسند… اگه mp3 کنسرتشو خواستید توی قسمت نظرات بگید تا برای دانلود بذارمش…

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 10:2 بعد از ظهر  توسط علی | 
زبانم را نمی فهمی، تو خطم را نمی خوانی
چنان بیگانه ای حتی، که نامم را نمی دانی

تو آنقدر گیج و گنگی، در پلیدی های این غربت
که بیداری و قلب عاشق ما را نمی بینی

دل تو رفته در خواب و خیالت مست این رویا
سراسیمه رهایی در پی ِ پس کوچه های سرد این دنیا

نگاه خسته ی ما را نمی بینی، شتاب ثانیه ها را نمی بینی
امید و آرزوهای ز هم بگسسته ی فردای دنیا را نمی بینی

من از بیگانگی های عجیب و پوچ این ملت ندارم انتظاری
از این ماتم که همچون من تو هم غربت نشینی و زبانم را نمی فهمی

چنان بیگانه ای حتی که نامم را نمی دانی…! نمیدانی…

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط علی | 
1
روز نوروز خود اندر چه شمارست امشب؟ عيد را قدر نباشد بر شبهاي چنين
2
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداري شب هجرانت، اي دلبر، شب يلداست پنداري
3
کامسال تازه از پي هم فتح‌ها شود عيد قدم مبارک نوروز مژده داد
4
که صبح عيد نوروز است مي‌بايد صفا کردن مبارک طلعتي تا مي‌رسد از دور مي‌گويم
5
وين فصل فر خجسته و نوروز دلستان فرخنده باد بر ملک اين روزگار عيد
6
شب و روزش چو عيد و نوروز است چون پي يار شد چنان سوزي
7
که رفت روزه و هنگام عيد باز آمد بگوي نوبت نوروز و ساز عيد بساز
8
نوروز من ار عيد برون آمدي از شهر دل خون شد و آن يار جگر سوز نيامد
9
مه مي‌طلبيدند و من دلشده را دوش چونست که عيد آمد و نوروز نيامد
10
نسيمي کز بن آن کاکل آيو همه روزم شود چون عيد نوروز
11
باد فرخ بر جناب شاه گردون اقتدار ميرسد نوروز عيد و ميدهد بوي بهار
12
همه روز تو عيد و نوروز باد ملاقات نوروز با عيد قربان
13
بهار آمد و گشت عالم گلستان وزان عيد و نوروز عالم گلستان
14
ز هم نگسلد عهد شادي و عشرت ببين ربط نوروز با عيد قربان
15
هر روز تو عيد باد و نوروز کاي تازه بهار عالم افروز
16
پايها اندر حنا و دستها اندر نگار همچو خرم دل جوانان در شب نوروز و عيد
17
نوروز شد و بنفشه از خاک دميد مستلزم اجر روزه و شادي عيد
18
چه شب کز روز عيد اندوه کش‌تر يکي شب از شب نوروز خوشتر
19
عيد من و نوروز من امروز توئي شادند جهانيان به نوروز و بعيد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط علی | 
درمه بهمن بتاز و جان عدو سوز چون سپرم نه ميان بزم به نوروز
20
ماه سفندارمذ طلايه برون زد قائد نوروز چتر آينه‌گون زد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط علی | 
نوروز مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/02ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط علی | 
عکس عروسی


این زن هم که به علت کمبود شوهر با سگ ازدواج می کند
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/30ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط علی |